وبلاگ سازمان بین المللی دانشگاهیان
ماژیک استاد

پس ماژیک منو پس بده استاد!!

قصه از یه ماژیک خیلی ساده شروع شد!
ی روز سر کلاسی نشـسـته بـودیــم که استــادش هــم یـه خــانووم کــم سـن وســال و کم تجربه بــود .

بدبختی منــم عـادت داشتــم ســر کــلاس این استاد هــر هفتــه یــه نیــم ســاعــت بــرم بیــرون یدوری بزنم! حالم روبه راه بشه!!! شارژ بشم!!! باز پاشم بیام سر کلاسش!! به این میگن درد دانشجو بودن که هرکسی نمیفهمه :))
خودتونم میدونید که ترک عادت هم موجب بیماری هاییست بدخیم…
یــه جلســه کـه اومــد درســو شــروع کنــه دیــد عه! مــاژیــک نــداره. حالا با چی بنویسه؟! سریع بــه یکـی از بچــه هــا گفــ: بــرو برام ماژیک بیار
یهو مـن گفتم : اســتاد مــن ماژیک دارم. میخایید بــدم خــدمتــتون ؟؟؟؟
استـاد گفت :مـمــنون میشـــم 🙂
خلاصه با یه افتخاری رفتمو ماژیکو دادم بهش که نگو… جام فیفارو برده بودم اینقدر افتخار نمیکردم
یـه پنــج دقیقـه گذشتــ گفتــم: استـاد اجازه هســت بـریــم بیـــرون؟؟ تـو همیـن حیــن هم کــه داشتم میگفتم از جام بلنــد شـــده بــودم بــرم
یهو استـاد برگشت گفت :نخیــــــــر کجـا؟!!! بشیــن ســرجاتـــ 😐
منــم نامــردی نکــردم گفتـــم: پــَس مــاژیکــمـــو پس بــده 🙁
کلاس رفــ رو هــــوا ینــــی =))

میدونید در کل یه سری مباحث و مسائل هست مه فقط دانشجو جماعته که میتونه آنالیز کنه الان من دارم چی میگم؟ پرا میگم؟ مثل همین حرف که قدیمام تو مدرسه ما پسرا زیاد میگفتیم

حق گرفتنیه نه دادنی … والا

بعدم یه نفص کشو دِ بزن که زدیم :))

رسول شکری – جشنواره دانشجوگرافی – بخش خاطرات

روابط عمومی سازمان بین المللی دانشگاهیان

1 نظر